باز آمد ماه محرمو عزاداري دسته ها دسته دسته باران قطره قطره مي بارد از آسمان

چشمان زينب فردا رامي بيند كه برادر را شهيد مي كندكوه را از نيمه به در مي كنن


چرا آن فردا بيايد كه باز كند نماز برژاحسين در خيمه

رقيه نشيند بر سر سجاده ي پدر تا نمازش راباشور ببيند


نمي داند كه فردا پدر به مسافرتي مي رود و او نيز به دنبالش مي رود

نمي داند كه عمويش عباس دست هايش به آسمان پرواز مي كند


نمي داند اصغر حنجره پاره مي شود

....