متن آهنگ های ابی
ماه بايد يک شبی مهمونی کنه
پيشتون مهتابو قربونی کنه
آخه چشمای قشنگت می تونه
که بگيره شبو زندونی کنه
بذارين خورشيد صورت شما
ابری خونه مو آفتابی کنه
چشمای روشنتون دوباره باز
شب تاريکمو مهتابی کنه
روز بايد تو آينه ی صورتتون
چشماشو به روی دنيا وا کنه
وقتی که خورشيد خانوم مياد بيرون
خودشو تو چشمتون پيدا کنه
نازنينم نازنينم
وای اگه خورشيد عشق
عطر
همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش
همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آوار همه آینه هاتکرار من باش
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره
صدا صدا صدای من به وصعت یکی شدن
بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن بیا به جنگ تن به تن
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه
اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه
داره ميميره دلم
واسه مخمل نگات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
مثل يك روياي خوش
پا گرفتي تو شبام
از يه دنياي ديگه
قصه ها گفتي برام
هنوز از هرم تنت
داره مي سوزه تنم
از تو سبزه زار شده
خاك خشك بدنم
دستاي عاشق تو
منو از نو تازه ساخت
دل نا باور من
جز تو عشقي نشناخت
داره ميميره دلم
واسه مخمل نگات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
جستجو
من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم ،
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گل خانه ی ياس است ،
رنگ و بوی تازه می خواهد
ای خدا بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه ،
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا بايد سفر کرد ،
تا کجا باید دويد
از کجا بايد گذر کرد
تا به شهر تو رسيد
ای خدا، ای خدا ، بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
خانه خاطره
به تو عادت کرده بودم ای به من نزديک تر از من
ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو
تجربه کردنه مرگه زندگی کردن بی تو
من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه ی شب به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالی
من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالی
نون پنیرسبزی
نون و پنیر و هق هق سفره ی سرد عاشق
نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق
نون بیات و حلوا سوخته حریر دریا
نون و پنیرو گردو قصه ی شهر جادو
نون و پنیرو بادوم یه قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی
پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها
حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون
از کاشی های آبی مون سرزده فواره ی خون
نون و پنیرو بادوم یه قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی
قصه ی جادوگر بد که از کتابا می اومد
نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد
کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود
برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود
پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه
می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه
غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود
رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها می اومد
چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید
هوا نبود، نفس نبود، قصه به آخر نرسید
قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه
طلسم جادوگر باید، با دستای تو بشکنه
با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره
نوری که حرفه آخره، به قصمون پامیزاده
حیفه که شهر آیینه، سیاه بشه حروم بشه
قصه تو، قصه من، اینجوری ناتموم بشه
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها می اومد
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
تا شعر گیس گلابتون یه شهر پر امید باشه
آیینه های تو به تو، هرکدومش خورشید باشه
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
طلوع کن
اشاره کن که بشکفم
حتی در این یخ بستگی در این ترانه سوزی و
در این غزل شکستگی
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن
طلوع کن طلوع کن
که بودنم تازه کنی
دست مرا بگیریو
با بوسه اندازه کنی
طلوع کن طلوع کن
ایینه پر می شود
از جوانیه خواطره ها
تن تو و شرم منو
خاموشیه پنجره ها
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن
اشاره کن که من به تو
به یک اشاره می رسم
رنگین کمون من تویی
که به ستاره می رسم
من به تو شک نمی کنم
طلوع کن طلوع کن
از تو به پایان می رسم
شروع کن شروع کن
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو مرده می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن